۲۵ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۲۱ و ۵۹ دقیقه

  آنتی شایعه! (یا چگونه از انتشار شایعه جلوگیری کنیم!)

تاريخ ثبت : ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۳ و ۴۰ دقیقه


آنتی شایعه! (یا چگونه از انتشار شایعه جلوگیری کنیم!)

 

  هر زمان شایعه ای را شنیدید و خواستید آن را بیان کنید، ابتدا آزمون سه پرسش را انجام دهید:
  کاملا مطمئن اید که حقیقت دارد؟ خبر خوبی است؟ برای شنونده سودمند است؟
  اگر می خواهید چیزی را بگویید که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند، پس چرا اصلا آن را بگویید؟

روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط می دانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد: "لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.

قبل از اینکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم. " اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟

مرد جواب داد: "نه،فقط در موردش شنیده ام."

سقراط گفت: "پس واقعا نمی دانی که خبر درست است یا نادرست." حالا بیا پرسش: "آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟" مرد پاسخ داد: "نه، برعکس…"

سقراط ادامه داد: "پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی بگویی." و اما پرسش سوم: "آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟" مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"

سقراط نتیجه گیری کرد:"اگر می خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن را به من می گویی؟

 

بهلول

بهلول در نزد خليفه

روزي بهلول، پيش خليفه " هارون الرشيد "
نشسته بود . جمع زيادي از بزرگان خدمت
خليفه بودند . طبق معمول ، خليفه هوس كرد
سر به سر بهلول بگذارد. در اين هنگام صداي
شيعه اسبي از اصطبل خليفه بلند شد.
خليفه به مسخره به بهلول گفت:

برو ببين اين حيوان چه مي گويد ، گويا با تو كار
دارد.
بهلول رفت و بر گشت و گفت:
اين حيوان مي گويد:
مرد حسابي حيف از تو نيست با اين" خر ها "
نشسته اي. زودتر از اين مجلس بيرون برو.
ممكن است كه :
" خريت " آنها در تو اثر كند.


الاغ عمرش را به خليفه داد

بهلول روزي پاي بر جاده اي مي گذاشت.
كاروان خليفه ( هارون الرشيد ) با جلال و
شكوه و آشكار شد.
خليفه خواست ، با او شوخي كند.
گفت : موجب حيرت است كه تو را پياده
مي بينيم ! پس" الاغت " كو ؟
بهلول گفت: همين امروز عمرش را داد به
" شما."


طول عمر

ابلهي از بهلول پرسيد :
آدمي را طول عمر چقدر باشد؟
بهلول گفت: آدمي را ندانم . اما تو
را طول عمر بس دراز باشد.....!


همنشيني با همنوعان

شاعري تازه كار كه تظاهر به احساس مي كرد
گفت: دلم از آدميان گرفته است....!!!!!!
بهلول گفت: پس برو با " همنوعانت " بشين....!!!!!


ارزش هارون الرشيد از نظر بهلول

روزي هارون الرشيد به اتفاق بهلول به
حمام رفت.
خليفه از بهلول پرسيد: اگر من غلام بودم
چقدر ارزش داشتم؟
بهلول گفت: پنجاه دينار.
هارون بر آشفته گفت: ديوانه ، لنگي كه به
خود بسته ام فقط پنجاه دينار است.
بهلول گفت: منهم فقط لنگ را قيمت كردم .
وگرنه خليفه كه ارزشي ندارد.

شكار هارون الرشيد

روزي هارون الرشيد و جمعي از
درباريان به شكار رفته بودند.
بهلول نيز با آن ها بود. آهويي در شكار گاه
ظاهر شد. خليفه ، تيري به سوي آهو افكند
ولي تيرش به خطا رفت و آهو گريخت.
بهلول فرياد زد:" احسنت. "
خليفه بر آشفت و گفت: مرا مسخره مي كني ؟.
بهلول گفت :
" احسنت " من براي آهو بود،
نه براي " خليفه".



گول زدن داروغه

داروغه بغداد در ميان جمعي مدعي
شد كه تا كنون هيچ كس نتوانسته است
او را گول بزند. بهلول هم كه در آنجا
حضور داشت. به داروغه گفت:
گول زدن تو بسيار آسان است ولي به
زحمتش نمي ارزد.
داروغه گفت: چون از عهده بر نمي آيي
چنين مي گويي.
بهلول گفت: افسوس كه اينك كار مهمي دارم،
و گر نه به تو ثابت مي كردم.
داروغه لبخندي زد و گفت:
برو و پس از آنكه كارت را انجام دادي بر گرد
و ادعاي خود را ثابت كن.
بهلول گفت: پس همين جا منتظر بمان تا برگردم ،
و رفت.
يكي دو سا عتي داروغه منتظر ماند ، اما از بهلول
خبري نشد و آنگاه داروغه در يافت كه:
چه آسان از يك:
" ديوانه " گول خورده است.


علم نجوم

شخصي در نزد خليفه هارون الرشيد مدعي
شد كه علم نجوم مي داند. بهلول هم حضور
داشت در آنجا. پرسيد:
آيا مي داني در همسايگي ات كه نشسته است؟
مدعي گفت: نمي دانم؟
بهلول گفت: تو كه همسايه ات را نمي شناسي،
چگونه از ستاره هاي آسمان ، خبر داري؟